الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
199
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
به خدا سوگند من مىدانم تو مردى بىخرد و پوشيده دل هستى . و سزاوار است در باره تو گفته شود : به نردبانى بالارفتهاى كه تو را به پرتگاه خطرناكى كشانده كه به زيان تو است نه به سود تو ، زيرا به كسى مىمانى كه غير گمشدهء خود را مىجويد و گوسفندان ديگرى را مىچراند . مقامى را مىطلبى كه نه سزاوار آن هستى و نه در كانون آن قرار دارى ، چقدر بين كردار و گفتارت فاصله است ؟ ! و چقدر با عموها و دائيهاى بت پرستت شباهت دارى ؟ ! همانها كه شقاوت و تمناى باطل وادارشان ساخت كه « محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم » را انكار كنند ، و همان گونه كه مىدانى با او ستيزه كردند تا به خاك و خون غلطيدند و نه توانستند از خود دفاع كنند و نه از زخم شمشيرها كه ميدان نبرد از آن خالى نيست و سستى با آن نمىسازد ، خود را حفظ نمايند . تو در باره قاتلان « عثمان » زياد حرف زدى ، بيا نخست همچون ساير مسلمانان با من بيعت كن ، سپس در بارهء آنها طرح شكايت نما تا من طبق حكم خداوند ميان تو و آنها داورى كنم اما آنچه را تو مىخواهى ، مانند فريب دادن طفل است ، كه بخواهند وى را از شير بگيرند ، و سلام به آنها كه لياقت دارند ! 65 - از نامههاى امام عليه السلام به « معاويه » ( 500 . ) اما بعد ! زمان آن فرا رسيده كه از مشاهدهء امور با چشم صحيح بهره مندگردى ، تو با ادعاهاى باطل همان راه نياكان خود را مىپيمائى . . .